خلوت لحظه ها
ژوئیه 12, 2010 at 5:55 ق.ظ. 10 دیدگاه
دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری،
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمیبینمت.
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .
من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟!
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ….
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است.
و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند .
و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم
نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی .
تا به حال نوشته بودم ؟
به گمانم نه !
پس اینبار برایت می نویسم که :
دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند .
میخواهمت هنوز ؟؟؟
گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند
اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه
بنگرند.
میخوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند.
هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشههایم بشوید.
و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است.
به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که :
دلتنگت شده ام چرا که عاشقانه دوستت دارم به همین سادگی
ورودی دستهبندی شده در: دستهبندی نشده. برچسبها: .
10 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید

1.
حجی | ژوئیه 12, 2010 در 7:56 ق.ظ.
میخواهمت هنوز ؟؟؟
قشنگه
دلتنگتان بودیم
2.
ابلیس در آیینه | ژوئیه 12, 2010 در 8:23 ق.ظ.
سحرگاهان که بر می خیزد مه
بر بستر نیزار می آرامد نرم
و
شبانگاهان که سرد می شود پاییز
مرغابیان وحشی می سرایند
اوای هجران را
آه
چقدر دلم ؛در هوای تو
سرگردان است
3.
مسیحا | ژوئیه 12, 2010 در 8:59 ق.ظ.
[گل] به روز هستم [گل]
4.
شادی | ژوئیه 12, 2010 در 11:09 ق.ظ.
حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند……..
5.
سروش | ژوئیه 14, 2010 در 11:13 ق.ظ.
سلام، کجایی ؟ کم پیدایی؟
6.
مهنوش | ژوئیه 15, 2010 در 1:27 ب.ظ.
اینجام زیر سایه شما
7.
مسیحا | ژوئیه 15, 2010 در 9:01 ق.ظ.
دلتنگت شده ام چرا که عاشقانه دوستت دارم به همین سادگی
اعیاد شعبانیه بر شما مبارک باد
8.
مهنوش | ژوئیه 15, 2010 در 1:27 ب.ظ.
ممنونم دوست خوبم عید شما هم مبارک
9.
سروش | ژوئیه 15, 2010 در 6:05 ب.ظ.
اميدوارم زير سايه خداوند متعال با صحت كامل باشيد، آدرستون رو هم درست كردم
10.
ali | ژوئیه 16, 2010 در 12:21 ب.ظ.
با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشورهی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمیدانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش…
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!