بایگانیِ ژوئیه 12, 2010

خلوت لحظه ها

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری،

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت.

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟!

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ….

دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است.

و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند .

و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم

نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی .

تا به حال نوشته بودم ؟

به گمانم نه !

پس اینبار برایت می نویسم که :

دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند .

میخواهمت هنوز ؟؟؟

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه
بنگرند.

میخوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند.

هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید.

و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است.

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که :

دلتنگت شده ام چرا که عاشقانه دوستت دارم به همین سادگی

ژوئیه 12, 2010 at 5:55 ق.ظ. 10 دیدگاه


گاه‌شمار

ژوئیه 2010
ش ی د س چ پ ج
« ژوئن   اوت »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

نوشته‌ها بر اساس ماه

نوشته‌ها بر اساس دسته


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.